اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

عشــــــــــق من بـــــــــــاران من
   
عشــــــــــق من بـــــــــــاران من
روزگار مـــــن و نی نی جــــــونی
 
 
آرشيو مطالب

صفحه نخست

خرداد ٠٠

اردیبهشت ٩۱

فروردین ٩۱

اسفند ٩٠

بهمن ٩٠

دی ٩٠

آذر ٩٠

آبان ٩٠

مهر ٩٠

شهریور ٩٠

امرداد ٩٠

تیر ٩٠

خرداد ٩٠

اردیبهشت ٩٠

____________________
آخرین نوشته های مامان

بسم الله الرحمن الرحیم

خداحافظی یک ماهه!

باران من در دومین روز مادر

مامان خوبم روزت مبارک

باران قشنگم 22 ماهگیت مبارک

نقاشی های هدف دار

و این است عشــــــق...

جواب مسابقه و اسامی برندگان

جغده غذا میخواد!!!

مســـــابقــــــــــــــه

____________________
دوستای باران من

بانک قالب های فارسی

قالب وبلاگ

کودکانه

دخترم آنیتا

دینا، دنیای ما

روزهای مادرانه

آرینا مو فرفری

نی نی جونی ما

هدیه های خدایی

باران یعنی زندگی

کیمیای زندگی ما

هانیه دختر ناز مامان

مدرسه ی مامان ها

فرشته ای به نام محیا

رزا دختری از جنس پاییز

باران بهاری (سیده باران)

شیطونی های نازنین زهرا

عشق کوچولوی من (ثنا)

عاشقانه برای دخترم رامیلا

نفس من (پریسا مامان هلنا)

ماجراهای فسقلی (نازنین زینب)

رها کوچولوی من (تینا مامان رها)

فرشته کوچولوی مامان (گیسو سادات)

دکتر فرهت (دکتر نی نی جونی)

وبلاگ آموزشی نی نی آی کیو

سایت آموزشی خاله لیلا

باران دختر ناز مامان و بابا

فرشته کوچولو (فرنیا جان)

زندگی قافیه باران است

زینب عشق مامان و بابا

ریحانه ای از بهشت

مامان سه تا نی نی

آشپزی برای نی نی

آناهل فرشته خدا

پانیذ مامان و بابا

صدف دختر نازم

آموزش نقاشی

نازنین نرگس

برای باران

____________________
امكانات جانبي

RSS 2.0

 


 
 
 
 

چهارشنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩٠

دومین سال نو عسل مامان مبارک


  شکلکهای جالب و متنوع آروین

گل دخترم، عزیز دلم، سالی پر از شادی و خوشحالی و آرامش برات آرزو می کنم

امیدوارم توی این سال بهترین کارها رو یاد بگیری

و بهترین روزها رو پشت سر بذاری

بهترین ها رو برات آرزو می کنم

انشالله همیشه سلامت و شاد باشی

بی نهایت دوستت دارم بارانم

ooo.gif

دوستای خوب وبلاگی پیشاپیش فرارسیدن بهار و نوروز 91 رو تبریک می گم

امیدوارم سال خوبی پیش رو داشته باشید

قطره های بارون ()

 
 

پنجشنبه ۱۸ اسفند ۱۳٩٠

شیرین تر از عسل

قشنگم، یکی از سوال های روزانه مامان از عسلش اینه:

باران مامانو دوست داری؟...

چند وقت پیش در جواب این سوال به مامان گفتی: دوست... و مامان مُرد از خوشی...بغل بعد از اون مامان بهت می گفت بگو "دوست دارم" ولی نفس مامان توجهی نمی کرد و همون "دوست" هم دیگه نمی گفت فقط می گفت: هووووم

 

امروز هم این سوال تکرار شد و جواب هوووم و مامان باز گفت "بگو دوست دارم" و باران عسل مامان بلافاصله گفت:

"دوست دارم"

و این بار مامان جیغی از سر خوشحالی کشید اول به خاطر اینکه بالاخره تلاشم نتیجه داد دوم به خاطر اینکه این دو کلمه رو پشت سرهم گفت یعنی یه "جمله" دو کلمه ای! (قبلا دو کلمه ای گفته بود ولی با کمی مکث بین دو کلمه)

 

و حالا مامان همش به باران میگه: بگو دوسِت دارم... (این مامان مثل اینکه دست بردار نیستنیشخند)

 

زیبا

 

چند وقت پیش مشغول انجام کاری بودم و باران اومده بود کنارم و می گفت "بده بده" منم می گفتم "نمیشه مامان جون بهت بدم" تا بالاخره بهش نگاه کردم دیدم یه چیزی توی دستشه و به طرف من دراز کرده و میگه "بده!"

حالا از اون روز هر چی من می گم بگیر باران باز میگه بده...ابرو

 

زیبا

 

چند روزی هست روی شونه های کوچولو و نازت قرمز شده منم برات وازلین ویتامینه زدم تا خوب بشه. حالا هر وقت می خاره میای پیش مامان میگی: درد... دِِم (کرم بزن) الهی بمیرم برات خوشگلم

 

زیبا

 

هر وقت من دارم آشپزی می کنم میای کنارم وایمیستی و می گی: "بیبین" یا "بیبینی" یعنی می خوای ببینی من چیکار می کنم. هر چی میگم اینجا خطرناکه قابلمه داغه آتیشه روغن داغه... اصلا گوشت بدهکار نیست و فقط میگی: بیبین بیبین... تا وقتی بغلت نکنم و بهت توی قابلمه رو نشون ندم ول نمی کنی. گاهی مجبور میشم با یه دست تو رو بغل کنم و با یه دست غذا رو هم بزنم میدونم خطرناکه ولی گیر دادنت به خودم رفته خوشگلم سه پیچهنیشخند

زیبا

قطره های بارون ()

 
 

چهارشنبه ۱٧ اسفند ۱۳٩٠

باران در سفر عتبات

سلام به دوستای خوبم

در اینجا می خوام از باران بنویسم که توی این یک هفته بهش چی گذشت. سفرنامه ی کامل سفرمون رو انشالله توی وبلاگ خودم میذارم. اگه دوست داشتید جزییات سفر رو اونجا دنبال کنید.

و اما باران خانم...

این باران خانم ما تا وقتی سرحال بود مشکلی نداشتیم ولی امان از وقتی که خسته و بی حوصله میشد مثل همه ی بچه های دیگه شروع به بهانه گیری و نق نق می کرد خب حق هم داشت بچه م و اینجاست که باید صبر ایوب داشت مخصوصا در سفر.

روز سه شنبه دوم اسفند ساعت یک پرواز داشتیم که گفته بودند ساعت 10 فرودگاه باشید و ما چون بچه ی کوچیک داشتیم گفتند شما 11 بیاین ما هم نامردی نکردیم و 11ونیم رفتیمنیشخند کمی توی صف تحویل بار بودیم و بعد وارد سالن شدیم و تا ساعت یک و نیم منتظر بودیم و توی این فاصله باران جانمان مشغول سیر و سیاحت در اطراف و اکناف سالن بود و بابایی به دنبال باران و من همش حرص می خوردم که دستشو به جایی نزنه که کثیف بشه یا نزدیک بچه های دیگه نره و چند بار هم زمین خورد چون زمین لیز بود و خب دستاش به زمین می خورد خلاصه توی این یکی دو ساعت فکر کنم سه چهار بار بابایی مجبور شد دستای بارانو بشوره چشم بالاخره سوار هواپیما شدیم و تازه باران شروع کرد به گفتن کلمه ی معروفش : "بئیم بئیم..." یعنی بریم حالا ما به چی قسم بخوریم که بابا داریم میریم ببین هواپیما توی آسمونه داره میره به خدا! خلاصه باز بابایی مهربون دست به کار شد و بارانو بغل کرد و یه دوری باهم زدند توی همون یه وجب جااوه بعد که سرویس رو آوردن یه کمی سرش گرم شد خب گرسنه هم شده بود و خداروشکر بجز اولش که دستش با ظرف داغ غذا سوخت گریه (الهی بمیرم) بقیه مدت ساکت بود... بعد خوابش گرفت و چون عادت داره روی پا بخوابه همش نق نق می کرد و نمی خوابید بعد بهانه ی پتوشو گرفت که خیلی دوسش داره منم میدونم که هر وقت می خواد بخوابه اول میگه پتو (البته پتوشو آورده بودم ولی توی چمدون بود!) رفتم از مهماندار یه پتو گرفتم ولی قبول نکرد خلاصه با دالی بازی یه کم سرش گرم شد و بعد دوباره بابایی به دادمون رسید و سر بارانو توی دوتا دستش گرفت و به حالتی که روی پا تکون میدیم تکون داد تا خوابش برد و یه نفسی کشیدیم. (پرواز سه ساعت بود و باران یک ساعت آخرش رو خوابید) و همین خواب باعث شد کمی سرحال بشه برای ادامه ی سفر...مژه


بقیه ش اینجاست...

قطره های بارون ()

 
 

چهارشنبه ۱٧ اسفند ۱۳٩٠

عکسای سفر جنوب

 
 

سه‌شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠

بیــــــــــــــــست

۩۞۩  سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرشباهنگ Shabahang's Pictures ۩۞۩

   ماهگی ت مبارک خوشگل مامان

انشالله صدوبیست ساله بشی

دوستت دارم

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
 
عزیزدلم فقط چهار ماه دیگه تا تولد دو سالگی باقی مونده...  از پنج شش ماه پیش دارم برای تولدت برنامه ریزی می کنم خیلی فکرا تو سرمه امیدوارم بتونم عملی شون کنم. این روزا شیرین ترین روزای زندگی منه تا این لحظه ها (امیدوارم شیرین تر از اینها در انتظارمون باشه قشنگم) و همه ی اینها به خاطر وجود توئه دختر گلم
وقتی بی مقدمه و با تمام وجود دستای کوچیکتو دور من حلقه می کنی و منو می بوسی تا آسمان هفتم بالا می رم
وقتی صبحا بیدار که میشی اولین کلمه ای که می گی مامانه یاد روزایی می افتم که آرزوی شنیدن این کلمه رو داشتم و تو آرزوی منو برآورده کردی گل قشنگم
 
خداروشکر می کنم به خاطر داشتن تو مثل همه ی مادرهای دیگه

قطره های بارون ()

 
 

سه‌شنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠

ما اومدیم

سلام به همه

ما برگشتیم... جای همگی خالی بود. سفر بسیار خوبی بود هر چند سختی هایی هم داشت ولی به اون سختی که فکر می کردم نبود. خدا رو شکر می کنم که رفتیم. امیدوارم قسمت هر کی آرزو داره بشه.

به زودی با عکسای کربلایی باران سادات از سفر جنوب و سفر عتبات برمی گردیم...

قطره های بارون ()

 
 

دوشنبه ۱ اسفند ۱۳٩٠

خداحافظی

امشب شب آخره فردا شب اگه خدا بخواد عراقیم. اومدم خداحافظی کنم تا هفت هشت روز دیگه که انشالله برگردیم...

اینا رو واسه ی باران برداشتم نمی دونم کافیه یا نه. شما می گین کافیه؟

دو پاکت شیر پاستوریزه

یه قوطی شیر خشک

آب معدنی

کمی برنج

یک بسته ماکارونی

یه کم عدس

6 تا تن ماهی

شکلات به میزان لازم

رنگارنگ (سرگرمش می کنه!)

بیسکوییت کرمدار

کشمش و آلو (خیلی دوست داره)

خاکشیر و نبات

قطره ی آهن و مولتی ویتامین

یه قابلمه ی کوچولو!

یه هیتر کوچولو!!

قطره های بارون ()

 
MihanTheme